تعطیل برای همیشه ....
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸  کلمات کلیدی:


زباله نامه!
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٩/٢٦  کلمات کلیدی: علی ، سلطان زاده ، زباله ، زباله نامه

یک عدد آشغال (ببخشید زباله) مثلا پوست موز بر روی زمین افتاده است. دو عابر در حال عبور از کنار آشغال موردنظر هستند. به نظر شما این دو عابر چند گونه برخورد میتوانند داشته باشن و با دیدن زباله چه حرفهایی میزنن. چند تا از این برخوردها به ذهن من رسیده. قبل از خواندن مکالمههای زیر این منظره را تو ذهنتان مجسم کنید. شاید مکالمه شما شبیه یکی از مکالمههای زیر باشد. اگر شبیه نبود اسممو عوض میکنم!

- مواظب باش نخوری زمین! بیا از این طرفتر برویم. مردم اینقدر تو را دوا درمون کردم.

- یعنی اینقدر من بیعرضهام. از پس یه پوست موز برنمیام. کل زمستون پارسال من فقط 10 بار خوردم زمین!

- چه مردم بیفرهنگی. موز را میخورن پوستش را میاندازن تو راه مردم. حالا یکی بخوره زمین چی؟ بیا از این طرفتر برویم.

- واقعا راست میگی. این مردم صد سال دیگه هم بافرهنگ نمیشن.

- رفته بودم فرانسه. باورت نمیشه خیابونهاشون اینقدر تمیز بود که نگو. مردم ما درست نمیشن که نمیشن. باید اینقدر قانون را محکم کنند هیشکی جرات نکنه دست از پا خطا کنه! اگه یه جریمه صد هزار تومنی برای کثیف کردن خیابون میذاشتن خیابون میشد عین بهشت. یه لکه کثیفی نمیدیدی.

- آره راست میگی. هر چی میکشیم از ضعف قانونه.

---------------------------------------------------------------------------------------

- وای پوست موز!!! چند وقته موز نخوردم.

- برو بابا! یه خورده جلوی شکمت را نگهدار. این پولدارای عوضی همیشه خوشیهاشون به قیمت اذیت بقیه است. تو هم نکنه میخوای موز بخوری پوستش را بندازی سر راه مردم.

- نه کی گفته من میخوام مردمآزاری کنم. من فقط دلم موز میخواهد. چرا حالا آدم را محکوم میکنی. مردی برو بزن تو گوش اون یارو که این پوست موز را انداخته زمین. چرا سر من داری داد و بیداد میکنی. اصلا تو این مملکت هیشکی به فکر ما نیست. همه چی مال بقیه است. آخر سر هم ما بیپولها بیفرهنگیم.

---------------------------------------------------------------------------------------

- نیگه کن تو رو خدا! همه چی خارجی. لباس خارجی. کفش خارجی

 

.

مشینها خارجی. خونه زندگیها خارجی. تیپها خارجی. دیگه میوه هم خارجی! مگه همین سیب خودمون چه عیبی داره که همه موز میخورن. الکی که نیست باغدار زحمتکش ایرانی داره بدبخت میشه. سیبها رو دستش باد میکنه. بهجاش همه اش موز ارزون وارد میکنند. اگر یه خشکسالی هم بهش بخوره که هیچی دیگه. به خاک سیاه میشینه.

- ذائقه مردم هم عوض شده هر مهمونی که میری موز میذارن جلوی آدم. هیچکس سیب نمیخوره. از قدیم گفتن هر کی روزی یه دونه سیب بخوره هیچ وقت مریض نمیشه. کی گفته هر کی موز بخوره مریض نمیشه. خیلی هم مریض میشه. گرمیاش میکنه. جوش جوش میشه.

- از اون گذشته، موز وارد کشور شدهها ولی فرهنگش نیومده!! مثل ماشین و موبایل و هزار تا کوفت و درد دیگه. من نمیدونم چه مرضیه نیگا کن سطل آشغال دو متر اونورترهها! فکر کنم دولت رو موز هم دیگه داره یارانه میده.

- من نمیدونم این شهرداری این همه عوارض میگیره چرا باز خیابونها کثیفه.

- آره والا. هیشکی وظیفهشو انجام نمیده. شهداری وظیفهاش مگه چیه. باید همین کارها رو انجام بدن. تازه ادعا هم دارند. هی پوستر میزنن رو دیوار که شهر ما خانه ما. برو ببین خونههاشون چه جوریه. برق مینه از خوشگلی و تمیزی. اما خیابونها چی؟ آسفالتها خراب. همه جا کثیف. جوبها هم که اکوسیستم حیاتوحش موشهاست.

- حالا اگه یکی بخوره زمین چی. یکی پاش پیچ بخوره چی. کی خرجشو میده. باید بره یه ماه گوشه خونه بیفته. کلی هم درد و بدبختی. آخر سر هم بیمه هزینههاشو آیا بده آیا نده. اصلا هیچکس به فکر اون یکی نیست. ای کاش هر کی به وظیفه خودش عمل میکرد.

---------------------------------------------------------------------------------------

- ای وای. اونجا رو نیگا کن. یه بی فکری پوست موز انداخته.

- آره. بریم برش داریم. خدای نکرده یکی بخوره زمین ... .

---------------------------------------------------------------------------------------

کف کردی؟ ببخشید، حال کردی؟ چی... اینم بیادبیه. باشه. از متن فوق لذت وافر بردید؟!!! مطمئنم مکالمه شما شبیه یکی از مکالمههای بالا بود.... نه؟

چی میگی؟!!!

 

پیام اخلاقی: همانطور که دیدید در سه مکالمه اول وقتی دو نفر گوینده آشغال (ببخشید زباله، عادت کردیم... هیچی) را میبینند زمین و زمان را به هم میدوزند که چرا در گنجه بازه، کو تخم مرغ تازه، چرا دولت با ما نمیسازه، چرا دم خر درازه و .... . اما حتی خودشان حاضر نشدند پوست موز را بردارند و در آغوش یار بگذارند!!! (منظور در سطل آشغال بیاندازند)

پیام شهروندی: آقا این جمله را هزار بار شنیدین و من هم دوباره تکرار میکنم؛ شهر ما، سگ ما... نه ببخشید سگ ما خانهی ما... نه منظورم اینه که شهر ما، خانهی ما. آخه تو خونهی خودمون آشغال... یعنی زباله! میریزیم که تو شهرمون بریزیم. دوم اینکه من از طرف یکی از افراد این مکالمهها معذرتخواهی میکنم کخ به پولدارها توهین کرد.

پیام متن در یک جمله:

آنکه نمیتواند فقط انتقاد میکند، آنکه میتواند میسازد و انتقاد میکند.

                                                                                      علی سلطان زاده

 

 

 

 

 

 

 


جهانی شدن
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۱  کلمات کلیدی: جهانی شدن ، علی ، جهان ، سلطان زاده

دنیای عجیبی است! ممکن است دو نفر که هزاران کیلومتر با هم فاصله دارند به نوعی حس مشترک، درد مشترک و عقیده­ای مشترک برسند. در مقابل ممکن است دو نفر به لحاظ جغرافیایی در کنار هم زندگی کنند اما به لحاظ نوع فهم و احساسات عاطفی و نگاه به زندگی کیلومترها با هم فاصله داشته باشند.
اما نباید فراموش کنیم که ناحیه­ی جغرافیایی بسزایی در اشتراک عقاید دارد و مردمی که در نقاط مختلف جهان با فرهنگ­ها، آداب و رسوم، زبان و ... مشترک زندگی می­کنند و ملل مختلف را به وجود می­آورند. حال این ملت­ها با یکدیگر نوعی رقابت خواند داشت تا یکی بر دیگری غلبه کند. این سوال مطرح می­شود که چه ملتی بر ملتی دیگر برتری می­یابد؛ یا چرا ملتی بر دیگر ملت­ها نفوذ پیدا می­کند؟
نگاه اول: عده­ای فرهنگ را عامل اصلی می­دانند و بر این باورند که هر چه فرهنگ ملتی غنی­تر باشد، آن ملت ماندگارتر خواهد بود.
نگاه سوم: عده­ای قدرت را عامل ضروری می­دانند و بر این عقیده اند که قدرت­های برتر می­توانند خود را بر دیگران تحمیل کنند.
نگاه دوم: این نگاه ملت از منظر درونی­تر نگاه می­کند و برخلاف دو عقیده­ی قبلی که جامع­شناسانه بود، این نگاه از دید روانشناسی به یک ملت می­نگرد و برتری یک ملت را در برتری افراد آن ملت جستجو می­کند و مهمترین برتری را برتری در خودآگاهی می­داند. هر ملتی که افراد آن خودآگاه­تر باشند می­توانند به اقوام دیگر برتری علمی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی پیدا کنند. اما خودآگاهی چیست؟
یک تعریف ساده خودآگاهی را این گونه شرح می­دهد: شناخت صحیح موقعیت خود در محیط پیرامون.
در این تعریف هم مصادیق خود قابل تغییر است. یعنی خود فردی، خود جمعی و ... . به عبارتی خودآگاهی در شناخت صحیح از خودم، از خانواده­ام، از کشورم و ... و هم اینکه موقعیت­ها قابل تغییر است.
یعنی موقعیت خودم در مدرسه، موقعیت شهرم در کشور ایران، موقعیت کشورم در خاورمیانه و ...  . هر کس بهتر به شناخت این موقعیت­ها بپردازد به برتری می­رسد.
در این نگاه به نوعی نگاه­های اول و دوم نیز لحاظ شده است. نگاه­های اول و دوم از بیان پاسخ به این سوال عاجزند که اگر ملاک برتری ملت­ها بر هم، فرهنگ غنی­تر یا قدرت بیشتر است، پس چرا تمدن­ها و ملت­ها دچار افول می­شوند. چرا یک ملت گه فرهنگ برتری دارد بعد از چندی برتریش را از دست می­دهد؟ چرا یک ملت قوی بعد از چندی قدرتش را از دست می­دهد؟ در چه زمانی یگ ملت راخ صعود را می­پیماید و در چه زمانی را سقوط را؟ چرا حکومتی کوچک در دهستانی به نام یثرب تشکیل می­شود و در کمتر از یک قرن امپراطوری­های بزرگ را سرنگون می­کند؟ چرا حکومتی مانند عثمانی که داعیه حکومت بر جهان اسلام را داشت به راحتی از میان می­رود و کشور عثمانی به چندین کشور کوچک و بزرگ تبدیل می­شود؟ چرا اروپا در عرض سه قرن توانست به شکوه و عظمت امروزین خود برسد و بدبختی­ها و تاریکی­های هزار ساله قرون وسطی را از بین ببرد؟
نگاه سوم می­گوید درست است که فرهنگ­ها و قدرت­های برتر می­توانند فرهنگ و قدرت خود را به دیگران تحمیل کنند اما همین فرهنگ و قدرت خود از کجادید می­آیند و همین قدرمندها یا فرهنگی­ها چگونه به وجود می­آیند؟ و تاکید می­کند این خودآگاهی و عدم خودآگاهی است گه انسان­های بزرگ و کوچک را از هم جدا می­کند و به دنبال آن ملت­های بزرگ و کوچک را از هم جدا می­کند.
جال با توجه به این سه نگاه و با بازگشت به سوال اصلی این نوشته می­توانیم از خود بپرسیم: آیا جهانی­سازی برای ما و ملت ما نظر است یا موقعیتی است که در آن می­توانیم فرهنگ و توانایی­های خود را به جهانیان عرضه کنیم؟
جواب روشن است:
اگر ما ملتی خودآگاه باشیم جهانی­سازی برای ما فرصتی بزرگ است و اگر ما خودآگاه نباشیم و در عوض دشمن ما یا اصلا دشمن نه (!) رقیب ما آگاه و بیدار باشد جهانی­سازی تهدیدی است که دار و ندار ما ره به یغما خواهد برد و چه زیبا گفت اقبال:
                         ......... از خواب گران خیز!

                                                                                           علی سلطان زاده


تحقیق
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۸  کلمات کلیدی: تحقیق ، کلمه ، سن ، پاسخ

دوستان عزیز با توجه به صلاحید شخصی  خودم تغییری در رده سنی  ایجاد کردم. و گروه 20 تا 29 سال را به دو گروه مجزا تقسیم کردم. از این پس طبق رده بندی جدید پاسخ خود را ذکر کنید. البته رده بندی زیر هم ویرایش شده  است.

دوستان عزیز برای انجام یک تحقیق نیاز به تعدادی داده دارم. ممنون  میشم بهم کمک کنین. لطفا اولین کلمه ای رو که با خواندن کلمات زیر به ذهن تون میاد برام بنویسید. توجه داشته باشید نیازی نیست که حتما کلمه ای که به ذهن تون میاد مربوط به کلمه مورد نظر باشه. مورد بعدی اینکه گروه سنی خودتون رو هم با توجه به رده بندی زیر مشخص کنید. ممنون میشم اگه جنسیت خودتون رو هم بیان کنید. لطفا پاسخ خودتون رو به صورت  خصوصی برای من ارسال کنید.

*رده بندی سنی (برای هر رده یک عدد تعیین شده.  کافیست عدد مورد نظر رو بنویسید.):

7 تا 12 سال (1) - 13 تا 19 سال (2) - 20 تا 24سال (3) - 3023 تا 29 سال (4) - تا 39 سال (5) - 40 تا 49 سال (6) - 50 سال و به بالاتر  (7)

*رده بندی جنسیت (کافیست عدد مورد نظر رو بنویسید.):

زن  (0) - مرد (00)

*کلمات:

چشم

ماشین

آب

23 سال

موبایل


جواب معما (+تبریک سال نو با تاخیر)
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٩  کلمات کلیدی: سال نو ، جواب معما ، 16 ، 1389

دوستان عزیز سلام

عید همه تون مبارک. امیدوارم سال خوب و پر از موفقیتی داشته باشد.خب قصد دارم جواب معما پست قبل  رو بگم. چند نفر از دوستان جواب دادند و بعضی ها هم گفتند سوال ساده بود ولی جواب همه اشتباه بود. خب جوابش میشه ساعت 4 بعد از ظهر. یعنی عدد 16 به دست میاد. می تونید خودتون امتحان کنید.


معما
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢۱  کلمات کلیدی: معما ، فیثاغورث ، ساعت ، نیمه شب

برای این پست یه معما جالب گذاشتم. امیدوارم که خوب باشه. لطف کنید جواب هایتان را به صورت نظر خصوصی بفرستید:

از فیثاغورت پرسیدند چند ساعت از نمیه شب گذشته است؟ او جواب داد آن چه از نیمه شب گذشته، دو برابر دو سوم مدتی است که 4 ساعت پیش به نیمه شب مانده بود. فیثاغورث چه ساعتی ر ا اعلام کرد؟

 

 


چرا بچه ها درخت را آبی رنگ می کنند؟ (متن روانشناسی)
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/۱۱  کلمات کلیدی: درخت ابی ، متن روانشناسی ، بچه ها ، وانسا سیمرینگ

بچه ها درختان را آبی رنگ و برگ هایشان را قرمز رنگ می کنند به این خاطر که حافظه ی آن ها قادر به اتصال رنگ و قالب یک شی نیست.

به این خاطر که مغز آن ها رنگ و قالب را در دو گروه متفاوت از سلول های اعصاب ذخیره می کند. وانسا سیمرینگ[i] از دانشگاه ویسکانسین[ii] مدیسن[iii] گمان می کند که بچه های نوجوان تا کنون نتوانسته اند توانایی خود در اتصال اطلاعات ذخیره شده در مورد رنگ و قالب یک شی رشد دهند.

او برای آزمایش این فرضیه، از 28 کودک 4 ساله و 28 کودک 5 ساله خواستند تا برای مدت کوتاهی به بیش از 3 عکس از صفحه کامپیوتر نگاه کنند. بلافاصله پس از آن، یک تصویر دیگر به کودکان نشان داده شد و از آن ها پرسیده شد آیا این همان تصویر قبلی است یا به صورت موشکافانه در آن تغییراتی ایجاد شده؟

علی رغم اینکه کودکان چهار ساله توانستند نمایان شدن رنگ جدید را بیابند، به نظر نمی رسید که آن ها متوجه عوض شدن رنگ دو شکل با رنگ اصلی شان، جز از روی شانس داشته اند.

از آن جایی که کودکان پنج ساله این مشکل را نداشتند، به این نتیجه رسیدند که توانایی ترکیب انواع مختلف اطلاعات بصری بعد از پنج سالگی در کودکان به وجود می آید.

به گفته سیمرینگ این مورد توضیح می دهد که چرا کودکان معمولا از رنگ های نا به جا در نقاشی هایشان استفاده می کنند.

 

ترجمه : مهرزاد

New Scientist : منبع

 



[i] Vanessa Simmering

[ii] Wisconsin

[iii] Madison


چگونه یخ در دمای 180- ذوب می شود؟ (متن علمی)
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٩  کلمات کلیدی: یخ ، ترجمه ، new scientist ، ذوب شدن

چگونه ممکن است که یخ در سرمایی به شدت 180- ذوب شود؟ پاسخ این سوال بدین شرح است: این پدیده در حالتی رخ  می دهد که هر کریستال یخ شامل 48 مولکول آب باشد.

برند وان ایسندورف[i] از دانشگاه فریبرگ[ii] آلمان و همکارانش، بلوری یخی متشکل از ده ها مولکول آب ساختند که  به هر مولکول آن یک الکترون اضافه کرده بودند. بار الکتریکی الکترون به آن ها این امکان را می داد که بلور ها را در میدان های الکتریکی قرار داده و آن هایی را که  دارای اندازه نامتانسب بودند، جدا کنند.

از آن جایی که بلور یخ ده هزار برابر کوچکتر از یک دانه شن بود، محققان نتوانستند شاهد ذوب شدن آن ها باشند. در مقابل در بازه ی دمایی 256- تا 80- سانتیگراد، آن ها موفق شدند تبخیر چندین مولکول آب را به کمک تابش اشعه لیزر مشاهده کنند.

با شمارش تعداد مولکول های تبخیر شده آن ها توانستند انرژی هر بلور را پیش از نابودی آن محاسبه کنند. از آن جایی که مایعات نسبت به جامدات دارای انرژی کمتری هستند، آن ها دریافتند که بلور در چه دمایی ذوب شد.

ذوب شدن یخ در 180- مایه شگفتی این محققان شد. بنا به گفته وان اسندورف احتمالا این قضیه بر هر کسی روشن است که مقدار کمی آب، رفتار متفاوتی از خود نشان می دهد اما این تعداد مولکول آب رفتار این چنین متفاوت از خود نشان خواهد داد.

نتیجه تحقیقات این تیم در نشریه فیزیکال ریویو لترز[iii] منتشر خواهد  شد.

به عقیده وان اسندورف و همکارانش نتایج تحقیقاتشان راه را برای ارئه مدل هایی هموار خواهد کرد که چگونگی تشکیل ابر، آب وهوا، شیمی اتمسفری و تغییر تدریجی اجرام آسمانی متشکل از آب چون ستاره های دنباله دار را توضیح می دهنند و پیش بینی می کنند.

 

 ترجمه: مهرزا د

منبع: New  Scientist


[i] Bernd Von Issendorff

[ii] Freiburg

[iii] Physical Review Letters


خود را بهتر بشناسید (پاورپوینت / powerpoint)
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٥  کلمات کلیدی: پاورپوینت ، خود ، شناخت ، powerpoint

در این پست یک پاورپوینت زیبا در مورد شناخت خودمان قرار داده ام. امیدوارم لذت ببرید.

دانلود در ادامه مطلب.


با آن هایی که دوست داریم چطور رفتار می کنیم (داستان)
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۱  کلمات کلیدی: دوست ، رفتار ، داستان ، گل

در این پست یک داستان کوتاه زیبا در مورد رفتار با آن هایی که دوستشان داریم را برایتان قرار دادم. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید.

با مردی که  در حال  عبور بود برخورد کردم

اوو! معذرت میخوام

من هم معذرت میخوام

حواسم نبود

ما خیلی مودب بودیم، من و این غریبه

خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم

اما در خانه چیزی متفاوت گفته میشه

با آن هایی که دوست داریم چطور رفتار می کنیم

کمی بعد آن روز، در حال پختن شام

پسرم خیلی آرام کنارم ایستاد

همینکه برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش

با اخم گفتم

"آه!  از سر راه برو کنار"

قلب کوچکش شکست و رفت

قلب کوچکش شکست و رفت

نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم

وقتی توی تختم بیدار بودم

صدای ارام خدا در درونم گفت

وقتی با یک غریبه برخورد می کنی، آداب معمول را رعایت می کنی

اما با بچه ای که دوست  داری بد رفتاری می کنی

برو به کف آشپزخانه نگاه کن

آن جا نزدیک در چند گل پیدا می کنی

آن ها گل هایی هستند که او برایت آورده است

خودش آن ها را چیده: صورتی و زرد و آبی

آرام ایستاده بود که سورپریزت بکنه

و هرگز اشکایی که چشمای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی

در این لحظه احساس حقارت کردم

و اشکام سرازیر شد

ارام رفتم و کنار تختش زانو زدم

بیدار شو کوچولو، بیدار  شو

اینا گل هاین که تو برام چیدی؟

او خندید ـــ اونا رو کنار درخت پیدا کردم

ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن

می دونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو

گفتم پسرم واقعا متاسفم از رفتاری که امروزداشتم

نمی بایست اونطور سرت داد بکشم

گفت: اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان

گفتم: من هم دوستت دارم پسرم

و گل ها رو هم دوست دارم، مخصوصا آبیه رو

 

آیا می دانید که اگر بمیرید شرکتی که در آن کار می کند به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشینی می آورد اما خانواده ای که به جا می گذارید تا آخر عمر احساس فقدان شما را خواهد  کرد.

و به این فکر کنید که ما خود را وقف کار می کنیم و نه خانوده مان. چه سرمایه گذاری نا عاقلانه ای! اینطور فکر نمی کنید؟! پشت این داستان چه پندی نهفته است. "خانوده" یعنی چه؟

 


keep on singing (پاورپوینت/powerpoint)
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/٩  کلمات کلیدی: keep on singign ، دانلود

در این پست یک پاورپوینت زیبا در مورد پرندگان را برایتان قرار دادم.

برای دانلود به ادامه مطلب بروید.


Only great minds can read this (متن جالب)
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٥/٥  کلمات کلیدی: great ، mind ، جالب ، متن

در این پست یک مطلب انگلیسی ولی با ترتیب حروف به هم خورده برایتان قرار داده ام. این یک تحقیق بوده که اگه متن را بخوانید از ماجرا سر در می آورید. امیدوارم خوب بوده باشد.

Fi you can raed this, yuo hvae a sgtrane mnid too. I cdnuolt blveiee taht I aulaclty uesdnatnrd waht I was rdanieg. The phaonmneal pweor of the huamn mnid, aoccdring to a rscheearch at cmabrigde uinervtisy, it dseno’t mtaetr in waht oerdr the ltteres in a wrod are, the olny iproamtnt tihng is taht the frsit and lsat ltteer be in the rghit pclae. The rset can be a taotl mses and you can sitll raed it mnid deos not raed ervey lteter by istlef, but the wrod as a wlohe. Azanmig huh? Yaeh and I awlyas tghuhot slpeling was ipmorant! If you can raed tihs forwrad it.

Cna yuo raed tihs

Only 55 plepoe out of 100 can


دکتر علی شریعتی انسان ها را به چهار دسته تقسیم کرده است
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٤  کلمات کلیدی: علی شریعتی ، انسان ، آدم ، چهار دسته

در این پست یک مطلب  از دکتر علی شریعتی برایتان گذاشتم. امیدوارم خوب باشد. 

*آن هایی که وقتی هستند، هستند و وقتی نیستند، نیستند

عمده آدم ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن هاست که قابل فهم می شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمانی دارند.

*آن هایی که وقتی هستند، نیستند و وقتی نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی وا گذاشته اند. بی شخصیت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی آیند. مرده و زنده شان یکی است.

*آن هایی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند

آدم هایی معتبر و باشخصیت. کسانی که در بودشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره و برایشان به خاطر ما می مانند. دوستشان داریم و برایشان احترام قائلیم.

*آن هایی که وقتی هستندف نیستند و وقتی  نیستند، هستند

شگفت انگیز ترین آدم ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می روند، نرم نرم و آهسته آهسته درکشان می کنیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان.  اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم قفل بر زبانمان می زنند. اختیار از ما سلب می شود. سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می  شویم و درست  زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرف هایی داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این ها در زندگی ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


چهار شمع (داستان)
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱  کلمات کلیدی: داستان ، شمع ، امید ، نور

چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند. محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که مشد به صحبت هایشان گوش داد.

اولی می گفت: من «صلح» هستم، انگار کسی نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگاه دارد، من مطمئنم که خاموش می شوم.

لحظه ای نگذشت که شعله اش کاهش یافت و خاموش گشت.

دومی گفت من «ایمان» هستم، انگار با عملکردی که در جامعه مشاهده می شود، وجود من ضروری نیست. پس چندان مهم نیست که من روشن باقی بمانم.

سخنش که به پایان رسید، نسم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد.

شمع سوم با نارحتی گفت:

من «عشق» هستم. من توان روشن ماندن را ندارم. مردم مرا به کناری نهاده اند و از اهمیت من بی خبرند. آن ها حتی فراموش می کنند به کسی که به ایشان از همه نزدیک تر است عشق بورزند. زمانی طول نکشید که او نیز خاموش شد.

ناگهان کودکی وارد شد و با دیدن سه شمع خاموش گفت: چرا شما خاموش هستید؟ شما باید روشن باشید و سپس به آرامی شروع به گریستن کرد.

در این لحظه، شمع چهارم گفت: نترس، تا زمانی که من می درخشم می توانیم شمع های دیگر را نیز دوباره بیفروزیم. من «امید» هستم.

بدین ترتیب همه ما دوباره می توانیم روشن باقی بمانیم.

صلح، ایمان، عشق و امید

کودک با چشم های درخشان شمع امید را برداشت و با آن، شمع های دیگر را روشن کرد.

 

نور امید هیچگاه از زندگیتان بیرون نرود


شرکت های بزرگ نام خود را از کجا آورده اند؟ (پاورپوینت/powerpoint)
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٧  کلمات کلیدی: پاورپوینت ، شرکت های بزرگ ، دانلود ، نام شرکت های بزرگ

فکر می کنید شرکت های بزرگ نام خود را از کجا آورده اند. در این پست یک پاوپوینت زیبا از تاریخه نام شرکت های بزرگ را برای شما قرار داده ام. امیدوارم لذت ببرید.

دانلود در ادامه مطلب


magic number finding (بازی)
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٥  کلمات کلیدی: بازی ، magic number finding

در این پست یک بازی براتون قرار دادم. شما در این بازی باید یک عدد را در ذهن خود انتخاب  کنید و بعد از چند  کلیک ساده این بازی عددتان را به شما می دهد. اگه بتونین راز اصلی این بازی  را پیدا کنین به من میل بزنین و حتما جایزه دارین.

 

دانلود در ادامه مطلب


زباله های دولتی (داستان)
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٥  کلمات کلیدی:

          ...آنوقت‌ها خانه ما واقع در یک کوچه فرعی منشعب از یک خیابان اصلی بود. در این کوچه تنگ و بن بست حدود چهارده پانزده خانوار زندگی می کردند.

قبل از آمدن من به آن کوچه نمی‌دانم روی چه اصلی کمرکش کوچه زباله‌دانی شده بود و همسایه‌ها صبح به صبح طبق وظیفه‌ای که برای خودشان قایل بودند یک سطل خاکروبه و زباله می‌آوردند و روی خاکروبه‌های قبلی می‌ریختند.

سپور محله ما هم جای مناسب و راه نزدیکی پیدا کرده بود همان کاری را می کرد که همسایه‌ها می‌کردند و از هر کجا که خاکروبه و آشغال جمع می‌کرد با کمک چرخ دستی‌اش به کوچه ما می‌آورد و روی خاکروبه‌ها می‌ریخت.

یکی دوبار به همسایه‌ها گفتم که چرا آشغال و خاکروبه‌تان را کمر کوچه می‌ریزید؟

گفتند: همه می‌ریزند ما هم می‌ریزیم.

به سپور محله گفتم تو دیگر چرا از محله‌های دیگر خاکروبه جمع می کنی و در کوچه ما می‌ریزی؟

گفت: ما وظیفه داریم که خاکروبه‌ها را در یک جا جمع کنیم و بعد ماشین شهرداری بیاید و آنرا ببرد.

رفتم به برزن شهرداری محل جریان را گفتم که این کوچه ما زباله‌دانی شده, بهداشت و سلامت مردم در خطر است, دستور بدهید این کثافت‌ها را از کوچه ما بردارند و به اهالی هم اخطار بفرمایید که دیگر در آنجا خاکروبه نریزند.