زباله نامه!
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٩/٢٦  کلمات کلیدی: علی ، سلطان زاده ، زباله ، زباله نامه

یک عدد آشغال (ببخشید زباله) مثلا پوست موز بر روی زمین افتاده است. دو عابر در حال عبور از کنار آشغال موردنظر هستند. به نظر شما این دو عابر چند گونه برخورد میتوانند داشته باشن و با دیدن زباله چه حرفهایی میزنن. چند تا از این برخوردها به ذهن من رسیده. قبل از خواندن مکالمههای زیر این منظره را تو ذهنتان مجسم کنید. شاید مکالمه شما شبیه یکی از مکالمههای زیر باشد. اگر شبیه نبود اسممو عوض میکنم!

- مواظب باش نخوری زمین! بیا از این طرفتر برویم. مردم اینقدر تو را دوا درمون کردم.

- یعنی اینقدر من بیعرضهام. از پس یه پوست موز برنمیام. کل زمستون پارسال من فقط 10 بار خوردم زمین!

- چه مردم بیفرهنگی. موز را میخورن پوستش را میاندازن تو راه مردم. حالا یکی بخوره زمین چی؟ بیا از این طرفتر برویم.

- واقعا راست میگی. این مردم صد سال دیگه هم بافرهنگ نمیشن.

- رفته بودم فرانسه. باورت نمیشه خیابونهاشون اینقدر تمیز بود که نگو. مردم ما درست نمیشن که نمیشن. باید اینقدر قانون را محکم کنند هیشکی جرات نکنه دست از پا خطا کنه! اگه یه جریمه صد هزار تومنی برای کثیف کردن خیابون میذاشتن خیابون میشد عین بهشت. یه لکه کثیفی نمیدیدی.

- آره راست میگی. هر چی میکشیم از ضعف قانونه.

---------------------------------------------------------------------------------------

- وای پوست موز!!! چند وقته موز نخوردم.

- برو بابا! یه خورده جلوی شکمت را نگهدار. این پولدارای عوضی همیشه خوشیهاشون به قیمت اذیت بقیه است. تو هم نکنه میخوای موز بخوری پوستش را بندازی سر راه مردم.

- نه کی گفته من میخوام مردمآزاری کنم. من فقط دلم موز میخواهد. چرا حالا آدم را محکوم میکنی. مردی برو بزن تو گوش اون یارو که این پوست موز را انداخته زمین. چرا سر من داری داد و بیداد میکنی. اصلا تو این مملکت هیشکی به فکر ما نیست. همه چی مال بقیه است. آخر سر هم ما بیپولها بیفرهنگیم.

---------------------------------------------------------------------------------------

- نیگه کن تو رو خدا! همه چی خارجی. لباس خارجی. کفش خارجی

 

.

مشینها خارجی. خونه زندگیها خارجی. تیپها خارجی. دیگه میوه هم خارجی! مگه همین سیب خودمون چه عیبی داره که همه موز میخورن. الکی که نیست باغدار زحمتکش ایرانی داره بدبخت میشه. سیبها رو دستش باد میکنه. بهجاش همه اش موز ارزون وارد میکنند. اگر یه خشکسالی هم بهش بخوره که هیچی دیگه. به خاک سیاه میشینه.

- ذائقه مردم هم عوض شده هر مهمونی که میری موز میذارن جلوی آدم. هیچکس سیب نمیخوره. از قدیم گفتن هر کی روزی یه دونه سیب بخوره هیچ وقت مریض نمیشه. کی گفته هر کی موز بخوره مریض نمیشه. خیلی هم مریض میشه. گرمیاش میکنه. جوش جوش میشه.

- از اون گذشته، موز وارد کشور شدهها ولی فرهنگش نیومده!! مثل ماشین و موبایل و هزار تا کوفت و درد دیگه. من نمیدونم چه مرضیه نیگا کن سطل آشغال دو متر اونورترهها! فکر کنم دولت رو موز هم دیگه داره یارانه میده.

- من نمیدونم این شهرداری این همه عوارض میگیره چرا باز خیابونها کثیفه.

- آره والا. هیشکی وظیفهشو انجام نمیده. شهداری وظیفهاش مگه چیه. باید همین کارها رو انجام بدن. تازه ادعا هم دارند. هی پوستر میزنن رو دیوار که شهر ما خانه ما. برو ببین خونههاشون چه جوریه. برق مینه از خوشگلی و تمیزی. اما خیابونها چی؟ آسفالتها خراب. همه جا کثیف. جوبها هم که اکوسیستم حیاتوحش موشهاست.

- حالا اگه یکی بخوره زمین چی. یکی پاش پیچ بخوره چی. کی خرجشو میده. باید بره یه ماه گوشه خونه بیفته. کلی هم درد و بدبختی. آخر سر هم بیمه هزینههاشو آیا بده آیا نده. اصلا هیچکس به فکر اون یکی نیست. ای کاش هر کی به وظیفه خودش عمل میکرد.

---------------------------------------------------------------------------------------

- ای وای. اونجا رو نیگا کن. یه بی فکری پوست موز انداخته.

- آره. بریم برش داریم. خدای نکرده یکی بخوره زمین ... .

---------------------------------------------------------------------------------------

کف کردی؟ ببخشید، حال کردی؟ چی... اینم بیادبیه. باشه. از متن فوق لذت وافر بردید؟!!! مطمئنم مکالمه شما شبیه یکی از مکالمههای بالا بود.... نه؟

چی میگی؟!!!

 

پیام اخلاقی: همانطور که دیدید در سه مکالمه اول وقتی دو نفر گوینده آشغال (ببخشید زباله، عادت کردیم... هیچی) را میبینند زمین و زمان را به هم میدوزند که چرا در گنجه بازه، کو تخم مرغ تازه، چرا دولت با ما نمیسازه، چرا دم خر درازه و .... . اما حتی خودشان حاضر نشدند پوست موز را بردارند و در آغوش یار بگذارند!!! (منظور در سطل آشغال بیاندازند)

پیام شهروندی: آقا این جمله را هزار بار شنیدین و من هم دوباره تکرار میکنم؛ شهر ما، سگ ما... نه ببخشید سگ ما خانهی ما... نه منظورم اینه که شهر ما، خانهی ما. آخه تو خونهی خودمون آشغال... یعنی زباله! میریزیم که تو شهرمون بریزیم. دوم اینکه من از طرف یکی از افراد این مکالمهها معذرتخواهی میکنم کخ به پولدارها توهین کرد.

پیام متن در یک جمله:

آنکه نمیتواند فقط انتقاد میکند، آنکه میتواند میسازد و انتقاد میکند.

                                                                                      علی سلطان زاده