جهانی شدن

دنیای عجیبی است! ممکن است دو نفر که هزاران کیلومتر با هم فاصله دارند به نوعی حس مشترک، درد مشترک و عقیده­ای مشترک برسند. در مقابل ممکن است دو نفر به لحاظ جغرافیایی در کنار هم زندگی کنند اما به لحاظ نوع فهم و احساسات عاطفی و نگاه به زندگی کیلومترها با هم فاصله داشته باشند.
اما نباید فراموش کنیم که ناحیه­ی جغرافیایی بسزایی در اشتراک عقاید دارد و مردمی که در نقاط مختلف جهان با فرهنگ­ها، آداب و رسوم، زبان و ... مشترک زندگی می­کنند و ملل مختلف را به وجود می­آورند. حال این ملت­ها با یکدیگر نوعی رقابت خواند داشت تا یکی بر دیگری غلبه کند. این سوال مطرح می­شود که چه ملتی بر ملتی دیگر برتری می­یابد؛ یا چرا ملتی بر دیگر ملت­ها نفوذ پیدا می­کند؟
نگاه اول: عده­ای فرهنگ را عامل اصلی می­دانند و بر این باورند که هر چه فرهنگ ملتی غنی­تر باشد، آن ملت ماندگارتر خواهد بود.
نگاه سوم: عده­ای قدرت را عامل ضروری می­دانند و بر این عقیده اند که قدرت­های برتر می­توانند خود را بر دیگران تحمیل کنند.
نگاه دوم: این نگاه ملت از منظر درونی­تر نگاه می­کند و برخلاف دو عقیده­ی قبلی که جامع­شناسانه بود، این نگاه از دید روانشناسی به یک ملت می­نگرد و برتری یک ملت را در برتری افراد آن ملت جستجو می­کند و مهمترین برتری را برتری در خودآگاهی می­داند. هر ملتی که افراد آن خودآگاه­تر باشند می­توانند به اقوام دیگر برتری علمی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی پیدا کنند. اما خودآگاهی چیست؟
یک تعریف ساده خودآگاهی را این گونه شرح می­دهد: شناخت صحیح موقعیت خود در محیط پیرامون.
در این تعریف هم مصادیق خود قابل تغییر است. یعنی خود فردی، خود جمعی و ... . به عبارتی خودآگاهی در شناخت صحیح از خودم، از خانواده­ام، از کشورم و ... و هم اینکه موقعیت­ها قابل تغییر است.
یعنی موقعیت خودم در مدرسه، موقعیت شهرم در کشور ایران، موقعیت کشورم در خاورمیانه و ...  . هر کس بهتر به شناخت این موقعیت­ها بپردازد به برتری می­رسد.
در این نگاه به نوعی نگاه­های اول و دوم نیز لحاظ شده است. نگاه­های اول و دوم از بیان پاسخ به این سوال عاجزند که اگر ملاک برتری ملت­ها بر هم، فرهنگ غنی­تر یا قدرت بیشتر است، پس چرا تمدن­ها و ملت­ها دچار افول می­شوند. چرا یک ملت گه فرهنگ برتری دارد بعد از چندی برتریش را از دست می­دهد؟ چرا یک ملت قوی بعد از چندی قدرتش را از دست می­دهد؟ در چه زمانی یگ ملت راخ صعود را می­پیماید و در چه زمانی را سقوط را؟ چرا حکومتی کوچک در دهستانی به نام یثرب تشکیل می­شود و در کمتر از یک قرن امپراطوری­های بزرگ را سرنگون می­کند؟ چرا حکومتی مانند عثمانی که داعیه حکومت بر جهان اسلام را داشت به راحتی از میان می­رود و کشور عثمانی به چندین کشور کوچک و بزرگ تبدیل می­شود؟ چرا اروپا در عرض سه قرن توانست به شکوه و عظمت امروزین خود برسد و بدبختی­ها و تاریکی­های هزار ساله قرون وسطی را از بین ببرد؟
نگاه سوم می­گوید درست است که فرهنگ­ها و قدرت­های برتر می­توانند فرهنگ و قدرت خود را به دیگران تحمیل کنند اما همین فرهنگ و قدرت خود از کجادید می­آیند و همین قدرمندها یا فرهنگی­ها چگونه به وجود می­آیند؟ و تاکید می­کند این خودآگاهی و عدم خودآگاهی است گه انسان­های بزرگ و کوچک را از هم جدا می­کند و به دنبال آن ملت­های بزرگ و کوچک را از هم جدا می­کند.
جال با توجه به این سه نگاه و با بازگشت به سوال اصلی این نوشته می­توانیم از خود بپرسیم: آیا جهانی­سازی برای ما و ملت ما نظر است یا موقعیتی است که در آن می­توانیم فرهنگ و توانایی­های خود را به جهانیان عرضه کنیم؟
جواب روشن است:
اگر ما ملتی خودآگاه باشیم جهانی­سازی برای ما فرصتی بزرگ است و اگر ما خودآگاه نباشیم و در عوض دشمن ما یا اصلا دشمن نه (!) رقیب ما آگاه و بیدار باشد جهانی­سازی تهدیدی است که دار و ندار ما ره به یغما خواهد برد و چه زیبا گفت اقبال:
                         ......... از خواب گران خیز!

                                                                                           علی سلطان زاده

/ 3 نظر / 25 بازدید
گرگ زرد

mobham8811@yahoo.com www.gorgezard.mihanblog.com رپ نويس : گرگ زرد(هيرش گوراني) دختر فراري 3 نامه اي به زبون دختر فراري : چي بگم از اين روزگارم نامه مينويسم که بيقرارم پدرم با حکم و دستور قلب منو کردش مجبور مادرم بي احساس و سرد به اشکهام نگاهي نکرد پسري که عاشق نبود با قلب من صادق نبود عشق رو معني نمي کرد چشمامو باروني مي کرد خواهري که دوستم نبود ازم دور مي شد چه زود برادري که بيزاري مي کرد با ديدنم کاري نمي کرد قلبم از همه کس تنهاست حتي خدايي که بي خداست شبهام از روز شلوغ تره نمي گن اين يکي دختره خوندي دوباره بخووووون از همه درد هام بدون سلام دوست عزيز... من با شعر (دختر فراري5) به روزم و خوشحال ميشم بياي و نظر بدي. ممنونم گرگ زرد

سانی

سلام مهرزاد جان . اميد وارم منو يادت باشه! هر وقت فرصت كردي! يه سري به ما بزن.[گل]