چهار شمع (داستان)

چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند. محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که مشد به صحبت هایشان گوش داد.

اولی می گفت: من «صلح» هستم، انگار کسی نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگاه دارد، من مطمئنم که خاموش می شوم.

لحظه ای نگذشت که شعله اش کاهش یافت و خاموش گشت.

دومی گفت من «ایمان» هستم، انگار با عملکردی که در جامعه مشاهده می شود، وجود من ضروری نیست. پس چندان مهم نیست که من روشن باقی بمانم.

سخنش که به پایان رسید، نسم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد.

شمع سوم با نارحتی گفت:

من «عشق» هستم. من توان روشن ماندن را ندارم. مردم مرا به کناری نهاده اند و از اهمیت من بی خبرند. آن ها حتی فراموش می کنند به کسی که به ایشان از همه نزدیک تر است عشق بورزند. زمانی طول نکشید که او نیز خاموش شد.

ناگهان کودکی وارد شد و با دیدن سه شمع خاموش گفت: چرا شما خاموش هستید؟ شما باید روشن باشید و سپس به آرامی شروع به گریستن کرد.

در این لحظه، شمع چهارم گفت: نترس، تا زمانی که من می درخشم می توانیم شمع های دیگر را نیز دوباره بیفروزیم. من «امید» هستم.

بدین ترتیب همه ما دوباره می توانیم روشن باقی بمانیم.

صلح، ایمان، عشق و امید

کودک با چشم های درخشان شمع امید را برداشت و با آن، شمع های دیگر را روشن کرد.

 

نور امید هیچگاه از زندگیتان بیرون نرود

/ 9 نظر / 21 بازدید
بروزترین کدهای آپدیت ناد 32

سلام ذدوست گرامی لینک شما با آدرس و با نام تیتر وبلاگ شما در وب ما قرار گرفت از همکاری جنابعالی کمال تشکر را داریم خدانمگهدار

مرتـــضـــی

سلام از این که آمدی به وبلاگم سر زدی ممنون من دو تا وبلاگ دارم اولی با عنوان :Дfter the rain به آدرس : rahi.orq.ir دومی با عنوان : قصه های بی رنگ به آدرس:dastan.orq.ir تو هر دو تاش لینکت کردم موفق باشی

.:: حامد ::.

با لینکیدن همدیگه موافقم [تایید][شکست]

.:: حامد ::.

کی گفته زنها آدم نیستند؟! چی؟ من گفتم؟ کی گفتم؟ [سوال] منتظرم[وحشتناک]

.:: حامد ::.

چشم آق مهرزاد.[تایید] اطاعت امر شد. یا علی

فرزان

سلام به دوست خوبم فکر کنم شناختیم ممنونم از اینکه به وبم سر زدی مطلب خوشکلی بود ان شا ا... که موفق میشی مهرزاد جان اگه بازم بهم سر بزنی خوشحال میشم [نیشخند][گل]

مهبد

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام مهرزاد جان.مطلبت واقعا زیبا بود.ببخشید که بهت دیر سر زدم سرم واقعا شلوغ بود. راستی چرا منو لینک نکردی؟[سوال]اگر خواستی منو با نام دانستنیها.http://www.teknologiejahan.persianblog.ir و سلطان خنده.http://www.soltan-khande.persianblog.ir لینک کن هنوز رازتو بهم نگوفتی. یا علی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]